| اضطراب يا آرامش، كدام يك؟ |
|
سالها پيش «جاسوسين» جامعهشناس آمريكايي نوشت: در اين كشور (ايالات متحده آمريكا) يك موج هيستريك (رفتار نا آگاهانه) به وجود آمده كه همه دانشآموزان بايد به هر شكلي كه شده است وارد دانشگاه شوند، بدون در نظر گرفتن اين نكته كه استعداد، توان و علاقه به تحصيل در دانشگاه را داشته يا نداشته باشند. چنين عقيده و انديشهاي باعث ميشود كه بسياري از اين نوجوانان، بعدها تاوان و جريمة خودخواهي پدر و مادرشان را به بهاي از دست دادن سلامت جسم و روان خود بپردازند و در نتيجه به عدهاي تحصيل كردة بي سواد، سرگشته و انگيزه از كف داده مبدل شوند. اين جامعهشناس درادامه متذكر ميشود كه چرا ما استعدادها و علاقههاي جوانان خود را محك نميزنيم.؟
براي ورود به دانشگاه و تحصيل در يك رشته، عواملي را بايد در نظر گرفت، برخي از اين عوامل عبارتند از: 1- ميزان هوش فرد كه بايد حداقل بين 110 تا 115 باشد. علاوه برعوامل ياد شده، دهها شرط فرعي ديگر نيز وجود دارد كه در صورت رعايت نكردن آنها، متناوباً بازهم شاهد ظهور همان تحصيل كردههاي بي سواد خواهيم بود. بياييد سادهتر صحبت كنيم. ما بهطور روزمره با پدر و مادرهايي روبه رو ميشويم كه ميخواهند با زور معلم خصوصي، ارفاق و پارتيبازي و ... كودكي را كه ضريب هوشي او در حد مرزي (100-90) است از سد تحصيلات دبيرستاني گذرانده و با زورو اصرار، او را وارد دانشگاه كنند. در حقيقت اين كودك، قربانيِ زياده خواهي پدر و مادر خود ميشود، در حالي كه اگر اين پدر و مادرها، با يك ديدگاه واقع گرايانه با توان واستعداد فرزند خود رو به رو ميشدند، ميتوانستند ازاو يك نجار، يك كارگر چاپخانه يا كاسب خوب و قابل پيشرفت بسازند كه در اين صورت نه تنها اين فرزند احساس خوشبختي ميكرد، بلكه خيلي بيشتر به درد جامعه خود ميخورد. متأسفانه در چنين موارد خاصي به نظريه مراكز خصوصي توان سنجي هوش برميخوريم كه بدون هيچ گونه مدرك مستند و علمي، چنين افراد متوسط و يا ضعيفي را صاحب استعداد درخشان جلوه داده و به والدين آنها ميقبولانند كه ديگران اشتباه كرده و فرزندشان بدون ترديد، شايستگي ورود به دانشگاه را دارد. جاي پرسش است كه چرا هنوز اين انديشه و تفكر در اجتماع ما جا نيفتاده است كه بايد يك تكنسين با تجربه، به اندازه يك استاد دانشگاه قابل احترام باشد و يا يك گروهبان كاردان و كار آمد كه در بخش اسلحه شناسي، استادي تمام عيار شده و با چشمان بسته قادر به باز كردن و بستن انواع اسلحه است، به همان اندازه قابل احترام باشد كه يك امير ارتش، از چنين شأن و احترامي در جامعه برخوردار است؟ درنتيجه همين نوع تفكر نادرست است كه ما انسانها سعي ميكنيم به هر قيمت ممكن، فرزند خود را راهي دانشگاه نماييم، و به نتيجه آن هر چه كه ميخواهد باشد. كاري نخواهيم داشت. نميخواهيم راجع به توان فرد و زمينههاي شخصيتي افراد درنسبت با رشتهاي كه انتخاب ميكنند صحبت كنيم وگرنه بيجا نبود از اين مثال استفاده ميكرديم كه، چگونه شخصي كه قادر به ديدن خون و بخيه شدن دست بريده نيست، ميتواند به يك جراح تمام عيار بدل شود؟ اما به فرض، تمام اين شرايط رعايت شد و شخص بهطور واقعي، استعداد و توان ورود به يك رشته دانشگاهي را داشت، ولي اين فرد ذاتاً يك انسان مضطربي بود كه در تمام مدت تحصيل از تجسم كردن جلسة امتحان، سخت دچار دلهره ميشود، بغض ميكند و غروبهاي روز جمعه و صبحهاي شنبه هميشه برايش يك غول ميباشد و يا اين فرد از آن گروه كودكان شكنندهاي بود كه اگر آموزگار برسرشاگرد بغل دستي او داد ميزده، اين كودك بغض ميكرده و دچار ترس از مدرسه ميگرديده؛ يعني دچار شاخصترين و شايعترين نوع اختلال اضطرابي بوده است، حالا اين دختر يا پسر در انتظار جلسة كنكور است؛ يعني غول بيشاخ و دمي كه تمام سرنوشت و آينده او را رقم خواهد زد. دراين شرايط شبها خوابش نميَبرد، دچار حالت تهوع، و سردرد ميشود و به طور مكرر به دوستان خود تلفن ميزند و سؤال ميكند كه چه تستهايي را بخوانم و از چه ديسكتها و نوار آموزشي استفاده كنم كه احتمال موفقيتم را بالا ببرد. اين شخص اگر احياناً گير دوستان ناقلا بيفتد وي را به اين گونه اذيت ميكنند: «هر چه خواندهاي بيارزش و مفت بوده و اگر ازفلان كلاس كنكور يا فلان كانون استفاده نكني محال است كه در كنكور قبول شوي.» تجسم حال اين جوان، غير ممكن نيست و به قول معروف، او كه نزده ميرقصد، حالا ديگران دايره و تنبك هم ميزنند. از سويي ديگر، اضطراب به جز جنبه ذاتي و ژنتيك خود در درون محيط خانواده كسب ميشود. يك مادر مضطرب، كمال طلب و داراي دلشوره، كه با يك زمين خوردن كودك نو پاي خود و يا تب كردن او دست و پاي خود را گم ميكند، چطور ميتواند الگوي مقاومت،صبر و خونسردي براي كودك خود باشد. پس از توضيحات فوق، براي پاسخ به اين پرسش كه چطور با اضطراب فرزندان خود در زمان كنكور روبه رو شده و مقابله كنيم به پيشگيريهاي بهداشت روان اشاره مينماييم: 1- وظيفه پدر و مادرها آن است كه از همان سالهاي نخستين، به فرزندان خود بياموزند كه دبستان جاي خوبي است كه در آن مكان، انسان درست ميخواند، دوستان جديد پيدا ميكند و وارد دنياي تازهاي ميشود كه خيلي خيلي بهتر از خانه و بودن در كنار پدر و مادر است. اين مسأله ممكن نميشود مگر آن كه پدر و مادرها بياموزند، ياد بگيرند و به اين حقيقت پي ببرند كه مهد كودك و آمادگي، به همان اندازه دبستان داراي اهميت و اعتبار است. حال به تعريف اضطراب ميپردازيم و پاسخ به اين پرسش كه آيا اين مقداري استرس و اضطراب در زندگي تحصيلي و شغلي خوب است يا خير؟ درس را به خاطر خود درس و به خاطر آموختن بخوانيد، نه اينكه هر مبحثي را كه مطالعه ميكنيد با خود حساب كنيد با دانستن اين مبحث چند درصد به نمرهام اضافه ميشود. در ادامه بايد گفت: وجود ميزان معيني از اضطراب در زندگي امروزي طبيعي است و در واقع، غالباً استرس به ما انرژي و انگيزه مورد نياز براي مقابله با چالشهاي روزمره را ميدهد. اين نوع استرس به ما كمك ميكند كه در يك رقابت، خودمان را در سطح بالاتري نشان دهيم و به اهدافمان دست يابيم. در اينجا ميخواهيم اضطراب در زمان قبل و بعد از كنكور را بررسي كنيم. علائم زير ميتواند ناشي از اضطراب باشد: 1- تپش قلب، نفس تنگي، حالت تهوع، بيقراري، احساس ضعف، بيحالي و سستي، عرق سرد، دل پيچه دل درد، تكرار ادرار، سرگيجه، حواس پرتي و... در جلسة كنكور و در پاسخ به سوالات بهتر است موارد زير را رعايت كنيد: الف: سعي كنيد آرامش خود را حفظ كنيد و اگر پاسخ سؤالي را نميدانيد به آن اهميت ندهيد بلكه به سؤالات بعدي بپردازيد. بعد از كنكور: 1- توجه داشته باشيد كه كنكور پايان يافته و نگراني و اضطراب شما در نتيجه كنكور، هيچ تأثيري نخواهد داشت. در انتظار نتيجه كنكور، زندگي را به خود سخت نگيريد. منبع: پيك سنجش موضوع: اضطراب |
| < بعد | قبل > |
|---|








