| شاخ غول را نشكستهايم |
|
ميگويند كنكور هيچي نيست، بيخود گندهاش كردهاند.
اين ادعاي آنها در نگاه اول كمي متواضعانه به نظر ميرسد، اما كمي بعد متوجه ميشوي كه واقعا براي آنها قبولي در كنكور و حتي كسب يكي از رتبههاي برتر كار بزرگي نيست؛ كار بزرگ آنها دقيقا پس از آن شروع ميشود. دانشگاه است و هزار دردسر و گرفتاري. گاهي وقتها ميبيني اصل ماجرا با آنچه پيش از آن تصور ميكردي، خيلي فرق دارد. آنچه ميبيني با ميزان تلاشي كه براي دستيابي به آن كردهاي، تناسبي ندارد. به همين خاطر است كه موفقيت در دانشگاه، ربطي به رتبه و اينجور چيزها ندارد. رتبهبالاييهاي كنكور، لزوما نميتوانند دانشجو و تحصيلكردة موفقي باشند. اما چطور ميشود از پس اين غول بزرگتر برآمد؟ اين موضوعي است كه خواستهايم از لابهلاي حرفهاي رتبههاي برتر كنكور بيرون بكشيم. حالا اينها چه كساني هستند؟ ساحل رمضاني تبار، نفر اول كنكور انساني، نفيسه موسويان، نفر سوم كنكور رياضي و آناهيتا قزوينيزاده، نفر اول كنكور هنر. با آنها در يك نشست دوستانه راجع به كنكور، موفقيت در آن، پيشي گرفتن دختران و البته تصوراتشان از دانشگاه صحبت كردهايم. آنها اگرچه تجربهاي از دانشجو بودن ندارند، اما تصوراتي دارند كه ممكن است بعد از دانشجو شدن به حقيقت بپيوندد. حالا اين كه تصورات آنها چقدر درست است و چقدر نادرست؛ قضاوتش با شما. گام اول: چقدر درس براي قبولي در كنكور لازم است؟ نفيسه ميگويد به جز درس خواندن، آرامش و اعتماد به نفس هم خيلي مهم است. برنامه من اين بود كه 50 دقيقه درس ميخواندم، 10 دقيقه استراحت ميكردم. تا قبل از عيد، روزي 4 تا از اين 50 دقيقهها بود و بعد از عيد شد، 10 تا. نفيسه ميگويد: بعد از عيد كه همة دوستهايش كتابها را 3 يا 4 بار دوره كردند، او فقط يك بار دوره كرده و تمام درسهاي اختصاصي را هم سر كلاس ياد ميگرفته. او فقط فيزيكش را 100 زده. به برنامهريزي خيلي اعتقاد دارد و از اواسط تابستان پارسال كه درس خواندن را شروع كرده، روند يكنواختي را پشت سر گذاشته: «اين طور نبود كه يك ماه خودكشي كنم و يك ماه بگردم و خوش باشم. سعي كردم متعادل باشم و اين كمك ميكند به اينكه آدم آرامش داشته باشد، استرس كمتر باشد.» براي ساحل برنامهريزي مهمتر از كميت درس خواندن بوده است. آناهيتا كه خونسردتر از دوتاي ديگر است، با آرامش تمام ميگويد كه واقعا ساعت معيني نداشت. هرچه كه پيش ميآمد: «همة كارهايم را ميكردم، فقط ساعتهاي بيكاريام را درس ميخواندم. شايد به طور متوسط، 4 يا 5 ساعت در روز.» او هم برنامهريزي ميكرد و ميدانست كه تا آخر هفته قرار است چه كارهايي بكند. اما يك وقتهايي هم ميگفت كه «ولش كن بابا، حوصله داري!» بعد از عيد هم ساعت درسياش ميرود بالا. به گفتة خودش فروردين و ارديبهشت فشار كار زياد بود. ولي در خرداد كم شد: «جام جهاني بود و فوتبال هم اعتيادآور است. يكي را كه ميديدي، تا تهاش ميرفتي!» گام دوم: مواد لازم قبولي در كنكور اينها كه رتبههاي تاپ كنكور را آوردهاند، ميگويند كه درس خواندن صرف، كافي نيست. حالا ما ميپرسيم پس چي لازم است و البته كافي؟ آناهيتا ميگويد كه نبوغ به آن معنا در كنكور تأثيري ندارد: «چيزي كه مهم است مديريت و خودآگاهي است. همين كه بداني داري چه كار ميكني. يك جور آگاهي كه بايد خودت و فقط خودت به دست بياوري. نميشود هم گفت چه جوري. خودش به دست ميآيد. بايد بداني سر جلسه چه كار بايد بكني.» آناهيتا در دبيرستان رشتهاش رياضي بود. ولي از اول مهر ميرود و در كنكورهاي آزمايشي هنر شركت ميكند و به قول خودش در بدترين حالت رتبهاش ميشود 4. از همان وقت با خودش فكر ميكرده اگر اتفاق خاصي سر كنكور نيفتد، بايد رتبهاش يك رقمي باشد! ساحل يك كم دقيقتر به ماجرا نگاه ميكند: «آي كيو و نبوغ يك طرف قضيه است. آي كيو، چيزي است كه بهات كمك ميكند، اما نداشتنش به اين معنا نيست كه همه چيز برايت تمام شده، فقط ممكن است كار برايت سختتر بشود. يعني تلاش بيشتر ميتواند آيكيو را جبران كند. اما آي كيو بالا، تلاش كم را جبران نميكند. هر رشتهاي ميتواند از رشتة ديگر سختتر باشد. بستگي دارد كه چقدر با علاقه انتخاب كرده باشي. آن وقت هر چيزي كه برايت سخت باشد، شيرين ميشود.» نفيسه كه از عاشقان رياضي است ميگويد: «همه چيز به استعداد هر كس بستگي دارد. اولين قدم اين است كه آدم آن استعداد را شناسايي كند، بعد هم آنرا پرورش بدهد.» رياضي خواندن براي او سخت كه نبوده هيچ، گذشت زمان را هم احساس نميكرده، اما امان از وقتي كه كتاب معارف را باز ميكرده، آنقدر برايش سخت بوده كه از پشت ميز شروع ميكرده و از زير ميز سر در ميآورده! «آدم بايد خودش را بشناسد، بعد در راهي كه ميرود، بهترين كاري را كه ميتواند، انجام بدهد. حالا لزوما بهترين راه، زياد خواندن نيست. من خسته كه ميشدم، نقاشي ميكشيدم و همين باعث ميشد كه روز بعد با انرژي و نشاط بيشتري درس بخوانم.» گام سوم: تفاوت در درسهاست يا درس خواندنها؟ تا اينجا در محيط مدرسه درس خواندند، از حالا به بعد چي؟ در محيط دانشگاهي چطور بايد درس خواند؟ نفيسه معتقد است كه براي كنكور خر خواني نكرده و همه چيز در سال پيش دانشگاهي برايش جدي شده. او اميدوار است كه درس خواندن در دانشگاه، جنبة تحقيقاتي داشته باشد. «خيليها ليسانس ميگيرند، بدون اينكه هيچ علمي داشته باشند. من اميدوارم كه دانشگاه طوري باشد كه درس خواندنش براي ما مفيد تمام شود. يعني نه بيخيال درس و كتاب شويم و نه همهاش كتابها ور دلمان باشد.» اين اميدوارم را خيلي از ته دل ميگويد، ازش ميپرسم كه چقدر اميدواري؟ «به نظر من يك ذره هم به خود آدم بستگي دارد. من خيليها را ميشناسم كه ليسانس دارند ولي ندارند!» با توجه به شناختي كه از خودش دارد ميگويد: «رشتهام را با توجه به علاقهام انتخاب كردم. معماري را واقعا دوست داشتم. فكر ميكنم يك ذره وقتم آزادتر ميشود كه در كنار درس به كارهايي كه پارسال نشد برسم.» ساحل هم به علاقه اشاره ميكند و ميگويد كه اگر رشتهات را دوست داشته باشي همان برايت تفريح ميشود: «ما خيلي خودمان را اذيت نكرديم. اما خيليها هستند كه خودشان را كشتند، از خواب و تفريحشان زدند كه در كنكور رتبة خوبي بياورند. اين به خاطر جبري است كه در جامعه وجود دارد. احساس ميكند همة راهها به كنكور ختم ميشود. براي همين اين فشار را به خودش ميآورد. كنكور مثل بندي است كه تا خرداد تنگتر شده، بعد يكهوباز ميشود. اين فرد يكهو رها شده تا حدي هم ميشود بهاش حق داد. اينجوري ميشود كه دو ترم اول، معدلش ميآيد پايين.» حالا فكر ميكنيد يك فردي مثل ساحل كه رشتهاش را با علاقه انتخاب كرده و خودش را هم اذيت نكرده، چه تصوري از دانشگاه در ذهنش دارد؟ «تصور من اين است كه دانشگاه جايي است كه ميتوانم دانش و اطلاعاتم را در آنجا خيلي زياد كنم. دانشگاه مثل مدرسه نيست كه فقط به فكر نمره باشي، بايد ببيني چي به تو كمك ميكند. در دانشگاه بايد اطلاعاتت را زياد كني، براي آيندة شغلي و يا حتي اطلاعات خودت. بنابراين بحث نمره نبايد وجود داشته باشد. همين نمرههاي 1 تا 20 جو را مثل مدرسه كرده. نمره نميتواند اطلاعات فرد را بسنجد. ما در دانشگاهها كار عملي خيلي كم داريم. در حالي كه اين كار عملي است كه ميتواند اطلاعات و دانش فرد را بسنجد.» «آدم يك اينرسي سكون دارد. فقط كافي است كه اينرا بشكند. اگر شروع به درس خواندن كني، نه تنها چيز زجرآوري نيست، بلكه واقعا لذت بخش است.» اينها را آناهيتا ميگويد. او بر خلاف بقيه معتقد است خواندن عربي، واقعا لذت بخش است و معارف خواندن واقعا به آدم كيف ميدهد. از سخنرانيهايي ميگويد كه موقع درس خواندن براي خودش اجرا ميكرده و از اينكه هيچ چيز لذت بخشتر از ادبيات نيست. او ميگويد: «من بعد از كنكور كلي حسرت خوردم كه كنكور تمام شده. الان احساس بطالت ميكنم. راستش را بخواهيد تويِ اين مدت تنبل شدهام مگر آدم يك سال پيش دانشگاهي را به اسارت ميرود كه بعدش فكر كند آزاد شده؟ اين سال، اولين سالي است كه آدم شعورش به يك چيزهايي ميرسد كه قبلا نميرسيده» در اين ميان يك مثال جالب هم ميزند كه سال كنكور انگار همه تاجرند و دارند پولهايشان را ميشمارند. مثل اينكه به ترتيب رتبه به آدمها پول ميدهند. هرچه رتبهات بهتر باشد، پولت هم بيشتر است. بايد بروي رشتههاي گران بخري و فقط يك بار ميتواني آن پول را خرج كني. «من رفتم دانشگاه تهران كه بپرسم آيا ظرفيت تئاتر هم دارد يا نه، گفتند تو ميخواهي با رتبه 1 بيايي تئاتر بخواني؟ حالت خوب است؟ اما من ميگويم كه مگر گرافيك و طراحي صنعتي چي دارند كه تئاتر ندارد؟ سؤال من اين است كه اين طرز فكر نادرست از كجا آمده؟ جو تحصيلكرده اين رشته، آن را به وجود آوردهاند يا عامة مردم؟» آناهيتا معتقد است بيشتر ماجرا خاله زنك بازي است: «كي گفته دانشگاه رفتن افتخار است؟ اينقدر افتخارهاي بزرگتر هست...» گام چهارم: بالاخره دنيا بهآخر رسيد يا نه؟ اگر در كنكور قبول نشوي، دنيا به آخر ميرسد؟ دنياي خيليها به پايان ميرسد. اما دنياي آناهيتا... «ميدانستم كه ميخواهم قبول بشوم. اگر ميدانستم اينطور نميشود، براي كنكور وقتم را هدر نميدادم. ميرفتم يك راه ديگر انتخاب ميكردم. تنها راه، كنكور نيست. اما اينرا هم ميدانم كه آدم اگر وقت بگذارد، قبول ميشود.» ساحل هم كه قرار است خانم حقوقدان بشود، وقتي به طور فلسفي و عمقي به كنكور فكر ميكند، كنكور برايش يك موجود نفرت انگيز است كه دارد استعداد همة بچهها را دانه دانه خفه ميكند. زندگيشان را ميگيرد و بعد در مقابل به آنها چي ميدهد؟ فقط يك اسم: «دانشجو». آدم براي به دست آوردن يك چيز، چيزهايي را از دست داده، تا بوده همين بوده. حالا به نظر اين دوستان، كنكور و راه پيدا كردن به دانشگاه، چه چيزي را از آنها گرفته و چه چيزي را براي آنها به ارمغان آورده؟ ساحل با اعتماد به نفس تمام ميگويد كه چيزي را از دست نداده، چون واقعا كتابهايش را دوست داشته. «هميشه سعي ميكنم از اتفاقاتي كه برايم ميافتد، لذت ببرم. ولي وقتي ميبينم در طول اين يك سال چقدر وقت براي كتاب خواندن از دست دادم، دلم ميسوزد.» آناهيتا حرفش را قطع ميكند و ميگويد: «ولي در عوض من تمام آن كتاب گندههايم را سال پيشدانشگاهي خواندم!» نفيسه هم با همان متانت خاص خودش كه در طول صحبتهايمان حفظ كرده اضافه ميكند. «من تا حالا فكر نكردم چي از دست دادم، ولي خيلي چيزها به دست آوردم. من قبل از كنكور اصلا برنامهريزي نداشتم، ولي سال پيشدانشگاهي خيلي مرتب و منظم شدم. اما بعدش همه چيز به هم ريخت. به نظرم آدم اگر بخواهد، از هر چيز بدي ميتواند نتيجة خوبي بگيرد.» گام پنجم: يك رشته يا دو رشته؟ اين سه نفر از سه مدرسة مختلف و در سه رشتة مختلف آمدند و شدند نفرات برتر كنكور. نكتة جالب اين است كه هر سة آنها علاقهمندند بروند سراغ رشتة دوم! حالا ماجرا از چه قرار است؟ نفيسه به رشتههايي اشاره ميكند كه آدم به آنها علاقه دارد اما فقط به خاطر دلش آنها را دنبال ميكند، اما لزومي ندارد براي آنها مدرك دانشگاهي هم بگيرد: «معمولا نميشود خودت رشتة خاصي را دنبال كني. وقتي يك درسي را در محيط دانشگاهي با يك استاد ميخواني، ديد عميقتري پيدا ميكني. بعضي رشتهها هم به رشتة اصلي آدم كمك ميكند. من كه ميخواهم معماري بخوانم، به نظرم اگر شهرسازي را هم كنارش بخوانم، خيلي به من كمك ميكند.» ساحل كه انتخابش حقوق است، ميگويد: «به نظر خودم ادبيات رشتة اصليام است. يعني اگر حس كنم كه حقوق دارد به ادبيات لطمه ميزند. واحدهاي حقوق را كمتر بر ميدارم. از طرفي وقتي دانشگاه نرفته باشي، حتي اگر در رشتهاي تخصص هم داشته باشي. موقعيت كاري برايت پيش نميآيد.» آناهيتا هم ميگويد كه اصراري براي دو رشتهاي خواندن ندارد! اگر بشود دوست دارد سينما هم بخواند. اما بايد ببيند چي ميشود. او ميگويد: «من براي اينكه تئاتر بخوانم كنكور هنر دادم.» گام ششم: پيدا كردن ايدهآل آناهيتا انتظار خيلي بالايي از دانشگاه ندارد. «همين كه بگذارند كارمان را بكنيم و بتوانيم با محيط حرفهاي ارتباط برقرار كنيم و استاد هم بالاي سرمان باشد، بس است.» ساحل ميخواهد كه فقط راضياش كند. «دانشگاه براي تو فقط محيطي براي پيشرفت فراهم ميكند، خودت بايد راه را انتخاب كني.» او دوست دارد در بيشتر سمينارهاي دانشكدهاش شركت كند و آنها برايش از درس مهمترند. چون به روزتر از كتابهاست. نفيسه معتقد است كه خدا به همة ما يك سري استعداد داده و وظيفة ما اين است كه از آن به بهترين شكل ممكن استفاده كنيم. يعني در يك راه خوب به كار ببريم. «من از خودم انتظار دارم اين كار را بكنم. اميدوارم كه دانشگاه هم به من كمك كند.» گام هفتم: دخترها قبضه ميكنند امسال يك اتفاق جالب افتاد. 4 نفر رتبههاي اول كنكور، خانم بودند. چيزي كه شايد خيليها پيشبينياش را هم ميكردند. چه اتفاقي دارد ميافتد؟ نفيسه ميگويد شرايط كم كم دارد عوض ميشود و خانمها دارند خودشان را پيدا ميكنند. شايد در گذشتهها درس خواندن براي خانمها سخت بود، ولي حالا بيشتر ميتوانند استعدادهايشان را بروز بدهند. ساحل هم ميگويد كه اين يك رنسانس براي خانمهاست كه كمكشان ميكند پيشرفت كنند. ولي اين قضيه خيلي بوي خوبي نميدهد. در جامعهاي كه همة كارها را آقايان انجام ميدهند، خانمها كاري از دستشان بر نميآيد، حتي اگر تحصيلكرده باشند. نفيسه حرف دوستش را تأييد نميكند و ميگويد كه اگر تحصيلكردههاي خانم زياد باشند، بخشي از كارها را هم آنها انجام ميدهند. به نظر من كه اين قضيه بوي بدي نميدهد! ساحل ميگويد كه براي بعضي رشتهها سهميه گذاشتهاند.« من با اين قضيه مخالف نيستم ولي اميدوارم خانمهايي كه ميروند دانشگاه و دولت برايشان بودجه ميگذارد، بعدا بتوانند هزينهاي را كه برايشان شده، بهجامعه پس دهند. معضل ما اين نيست كه چند درصد، خانم يا آقا قبول شده. معضل ما اين است كه تا به حال هر تعداد خانم يا آقا كه وارد دانشگاه شدهاند، وقتي آمدهاند بيرون در رشتة خودشان نتوانستهاند كاري بكنند. بايد ببينيم چند درصد بيكاري كاذب داريم، چند نفر هستند كه پشت ميزي مينشينند تا يك كار انجام بدهند، در حالي كه يك نفر ميتواند كار آنها را انجام بدهد.» آناهيتا ميگويد سر يكي از مصاحبهها از آقايي پرسيدند چرا دخترها بيشتر در كنكور قبول ميشوند، جواب داد چون كنكور دارد به سمت خرخواني پيش ميرود. من مخالف اين قضيهام. حداقل كنكور هنر چند سالي است كه نفر اولش دختر است. شايد چون در اين سن، شعور هنري دخترها بالاتر رفته است. شايد هم چيزهاي ديگر. اما به نظر من موضوع مهمتر اين است كه بايد ببينند آيا اين همه دختر كه دارند وارد دانشگاه ميشوند، با بافت جامعه تناسب دارد يا نه. اين همه امكانات كه به خانمها براي درس خواندن ميدهند، آيا پس فردا همين قدر امكانات ميدهند كه از سوادشان استفاده بشود؟ منبع: همشهري موضوع: مواجهه با كنكور |
| < بعد | قبل > |
|---|








