|
اگر از روز اول تولد به بچه ات سفت و محكم نچسبي و از او غفلت كني ، به رابطه مادر و فرزندي لطمه مي زني ، اگر از ۳ سالگي به او زبان دوم ياد ندهي ، بزرگتر كه شد، يادگيري زبان دوم به مراتب برايش مشكل تر خواهد بود ، اگر در كلاسهاي رياضي فوق برنامه ثبت نامش نكني ، پايه اش ضعيف مي شود و در دبيرستان نمي تواند موفق شود و اگر از دبستان براي يادگيري اصول تست زني برايش معلم نگيري و به كلاس نفرستي ، اميدي به پيروزي اش در رقابت كنكور نداشته باش.
اين حرف ها را مي شنوي و فكر مي كني فرصتي براي تغيير دادن وضع بازي وجود ندارد. برنده ها مي نشينند و بازنده ها مي ايستند. وقتي براي فكر كردن نيست. در بازي صندلي ، شما نمي توانيد يك صندلي را با بهترين دوست خود تقسيم كنيد. با سريع تر و آرامتر دويدن امتيازي نصيب شما نخواهد شد و نمي توانيد با بحث و جدل صندلي را از دست كسي بيرون بياوريد.براستي چه عاملي سبب مي شود يك والد روشنفكر، منطقي و عاقل ، به گونه اي هراسناك و اضطراب انگيز بر اين باور باشد كه اگر بچه خود را به جلو نراند، فرزندش در رقابت بي امان جامعه امروزي عقب مي ماند؟ جامعه ما را مجبور مي كند به بچه خود فشار بياوريم يا ما اطمينان نداريم فرزندمان بدون كمك ما به موفقيت برسد؟ شايد هم نگران اين هستيم از پاداش هايي كه نصيب ديگر بچه ها مي شود، بي بهره بماند و نتواند خود را با معيارهاي جهاني برابر كند. راستش گاهي اوقات ، ما خود را آنچنان با فرزندانمان همانند مي كنيم كه برايمان مشكل است نيازهايمان را از نيازهاي آنها جدا كنيم. آنها را به جلو مي رانيم چون موفقيت آنها را موفقيت خودمان مي دانيم. مي خواهيم بر همه فعاليت هاي كودكمان نظارت داشته باشيم تا ناخواسته دست از پا خطا نكند.مطمئن شويم آيا بموقع از خواب بيدار مي شود، به كارهايش مي رسد، درسش را را درست مي خواند؟ چه جايگاهي در كلاس و مدرسه خود دارد؟ مرتب تكاليفش را چك مي كنيم و مراقب هستيم ناهارش را سر وقت بخورد و لباسها و وسايلش را سر جاي خود بگذارد. هم دلسوزيم و هم منظور بدي نداريم.مي خواهيم بچه ما هميشه اول باشد، اما هيچ وقت فكر نمي كنيم با اين رفتارها او را مضطرب و نگران و فشار شديدي بر او وارد مي كنيم كه ممكن است پا پس بكشد.هرگز به او فرصت نمي دهيم شكست را تجربه كند، چون احتمالا بارها خودمان تجربه اش كرده ايم و نمي خواهيم او راه رفته ما را دوباره طي كند غافل از اين كه بسياري از موفقيت هاي ما به دنبال شكست ها نصيبمان شده است.اين بار مي خواهيم بچه ما از همان اول ، راه درست را انتخاب كند و همانند يك انسان عاقل و پخته رفتار كند و معتقديم آنچه مي گوييم درست و صحيح است چون همه دارند اين كار را انجام مي دهند... ما والدين به اصطلاح خوبي هستيم ، اما رفتارمان اعتماد به نفس و استقلال فرزندان را از ميان مي برد. فرزند ما بايد در همه چيز اول باشد، اما مگر چنين چيزي امكان دارد؟مگر شما خودتان هميشه در همه چيز اول بوده ايد كه حالا انتظار داريد فرزند شما اين گونه باشد؟! يك نمره پايين در كارنامه آنقدر خشمگينتان مي كند كه از بقيه نمرات غافل مي شويد.شايد تصور يك هنرمند كه در درس علوم و رياضي اول نباشد، برايتان مشكل است كه نمره ۱۹ نقاشي و ادبيات او را فراموش مي كنيد. ترم بعد فرزند شما نه تنها در درس رياضي و علوم اول نشده بلكه در نقاشي و ادبيات هم ديگر زبانزد و ممتاز نيست.برايش معلم مي گيريد و به كلاس فوق العاده مي فرستيد، حق تماشاي تلويزيون ندارد، ميهماني تا پايان ترم ممنوع ، دايم ضعف درسي او را گوشزد مي كنيد، مبادا فراموش كند كه بايد بيشتر درس بخواند و تلاش كند و او ديگر لذتي از درس خواندن نمي برد و فقط به نمره ۲۰ فكر مي كند.اين همان چيزي است كه شما از او انتظار داريد. مدرسه از او مي خواهد و جامعه تحسينش مي كند تا تلاش خود را بكند و هميشه جزو بهترين ها باشد. ترم بعد به او مي گوييد كارنامه اش وحشتناك است و بازهم نتوانسته موفق شود. او فكر مي كند نمره ۱۷ چقدر وحشتناك است كه خشم و غضب شما را چندين روز متوالي بر خانه حاكم كرده است.او همواره به دنبال لحظه اي است تا آرام بگيريد و نمرات ديگر را هم نشانتان دهد. در كارنامه وحشتناك او ۱۹بود، ۲۰هم بود، اما شما نديديد. منبع: روزنامه كيهان موضوع: مشكلان ناشي از كنكور |