| دانشگاه ما، دانشگاه آنها |
|
در اين مقاله دو دانشگاه با هم مقايسه شدهاند: يكي دانشگاه تهران بهترين دانشگاه ايران بنا بر آمار و ديگري دانشگاه هاروارد يكي از بهترين دانشگاهها در سطح جهان تا اينچنين وضعيت موجود، كمي ملموستر شود. دانشگاه به مثابه نهادي مدرن چون بسياري ديگر از اينگونه نهادها و اينگونه مفاهيم، بر آمده از دل سنتي است كه از قضا خود صبغهاي ديني و مذهبي داشته است. به اين معنا كه اگر پيگير ماجراي يكايك امور مدرن شويم در خواهيم يافت كه مدرن بودن در جهان غرب، به معناي عام كلمه و حتي در جامعهاي به ظاهر نوبنياد چون آمريكا، به طور خاص، هرگز به معناي گسست از سنت و گذشته نبوده است. مدرنبودن بر آمدن و بار آمدن از دل و در سنتي بوده كه همواره خونش را در رگان مدرنها جاري كرده است. حتي در مورد جامعهاي چون آمريكا ميتوان تشخيص داد كه هر چند كساني به دلايلي از جايي كندند و به سرزميني پاي گذاشتند كه برايشان نه گذشتهاي را تداعي ميكرد و نه سنتي را بر آنها تحميل، باز اما آن سنت و آن تاريخي كه مهاجران كوشيده بودند پشت سر خود جا بگذارند و همه چيز را از نو بياغازند در آنها بود و اصلاً خود آنها بود.
و اين همان پاشنه آشيل مدرنهاست. سنت چيزي نيست كه بتوان از آن گسست بل تنها شايد ممكن باشد كه آن را بازخواني كرد و جلوهاي ديگر از آن را باز نماياند. به ديگر سخن ما، يكايك ما، دست در كار سنت داريم و مدام آن را فربهتر ميكنيم. فيالمثل گفته ميشود كه فيلسوفان مدرن چشماندازي وسيعتر از فيلسوفان باستان را ميتوانند نگريست. پذيرفتني است بيشك «اما...» اين «اما...»ست كه اهميت بسياري دارد. فيلسوفان مدرن چشماندازي وسيعتر از فيلسوفان باستان را ميتوانند نگريست اما آنها بر شانههاي غولهاي فلسفه ايستادهاند. بر همين سياق ميتوان درباب دانشگاه نيز ردي از آن گرفت در تاريخي كه غرب در پس سر دارد، چيزي چون آكادمي افلاطون يا لوكيوم ارسطو يا حتي پيشتر از آن يا پس از آن (چيزي مانند حوزههاي علميه مسيحي) و دگرگوني آنها و برآمدن نهادي تماماً مدرن به نام دانشگاه از دل همان نهادهاي پيشين. دانشگاهي كه پوست و خونش را از اسلاف خود به وديعه گرفته و چه بسا بتوان گفت روحاش نيز دم مسيحايي همان پيشينيانش بوده است. اما آنچه شايد در اين ميانه نقشي مهم ايفا كرده و مؤثر نيز بوده، به يك معنا خودآگاهي حاكم بر تمامي اين جريانات است. خودآگاهي را اينجا به معني عقلانيت فرض گرفتهام و بنيان اين عقلانيت را در پرسشگري. و شايد از همين روي بتوان گفت كه اين پرسشگري همواره دير يا زود به نحوي خود را در تاريخ غرب آشكار كرده است و سپس عقلانيت را و آنگاه خودآگاهي را. با اين اوصاف باز هم شايد، بتوان گفت كه نهاد دانشگاه در بلاد مغربزمين- غرب جغرافيايي را نميگويم- همواره با اين پرسشگري عجين بوده است و به بيان ديگر از دل ضرورتي بر آمده است ناگزير. اين داستان اما در كشور ما - ايران - نيز شنيدني است. نيت، روايت تاريخ شكلگيري دانشگاه - به معناي مدرن آن - در اين سرزمين يا چگونگي ورود آن به ايران نيست. احتمالاً بسياري از ما ميپذيريم كه آنچه امروز به نام دانشگاه در ايران وجود دارد پوستهاي بود كه هستهاي كم داشت و در كام ما نشست. يعني دانشگاه در ايران، آنگونه كه در غرب، از دل تاريخ و سنت ما برنيامد، بل وصلهاي بود بر قباي ما به هر دليلي، تا زيباتر شويم، يا از سرما حفظ كنيم خودمان را يا مُدي بود كه در پي آن راهي شديم يا هر چيز ديگري چون اينها. در هر حال به نظر ميرسد كه دانشگاه از دل تاريخ، سنت و فرهنگ ما در نيامد. اينها البته توجيهي نميتوانند بود براي مخالفان كه در دانشگاهها را گل بگيرند. اينها فقط انگشتنهادن بر اين نكته است كه چگونه دانشگاه از آن زمان كه در ايران شكل گرفت تا به امروز اينچنين خِفت ما را و جامعه ما را گرفته است و گاهي اگر هم خسته و رنجور شده اما هرگز خفتمان را رها نكرده است؟ اين خفتگيري همان پرسشگري است كه در كنه اين نهاد مدرن جا خوش كرده و به هيچ نحوي دستكم تاكنون زدودنش ميسر نشده است. چيزي كه در تاريخ ما جاي بررسي بسيار دارد و دستكم تاريخ معاصر ما جلوههاي گوناگون و گاه ناهمگوني از آن را براي ما به نمايش گذاشته است. سادهتر اگر بخواهيم تعبيري به كار ببريم بايد بگوييم دانشگاه فضول است يا به بياني ديگر فضولباشي بار ميآورد. دستكم تا حالا كه از اين فضولباشيها زياد بار آورده است. حالا حكايت خودآگاهي است و پاي آن را بايد به ميان كشيد در اين كارزار. مدرنيته غربي اين پرسشگري را در چارچوب عقلانيت و خودآگاهي ميبيند، يكپارچه و منسجم، و از آن بهرههاي حتي روزمرهاش را ميبرد. جنبشهاي دانشجويي دهه 60 در اروپا و آمريكا نمونهاي از خروارند و امثال آنها را در حوزههاي ديگر نيز ميتوان سراغ گرفت كه چون سيلي بنيانكن مينمودند اما در نهايت بسياري از چاله چولههاي راه را به سامان كردند. اينچنين است احتمالاً كه جايگاه دانشگاهها در غرب و تجربه گذران عمر در آنها متفاوت و بس بسيار پربارتر از آنچيزي ميشود كه ما در سرزمين خودمان ميبينيم. عطف به اين مقدمات در پايان صرفاً ميكوشم دو دانشگاه را كه يكي بنا بر آمار بهترين دانشگاه در ايران و ديگري دستكم يكي از بهترين دانشگاهها در سطح جهان است در مقابل هم نشانم تا اينچنين وضعيت موجود، كمي ملموستر شود برايمان تا وضعيت مطلوب چه باشد و چه كنيم. اين دو دانشگاه يكي دانشگاه هاروارد در ايالات متحده آمريكا است و ديگري دانشگاه تهران در ايران. (اطلاعاتي كه در ادامه خواهد آمد برگرفته از كتاب «مكنت و مكانت دانشگاه»، تأليف دكتر غلامعلي منتظر است كه از سوي مركز تحقيقات سياست علمي كشور در سال 1387 منتشر شده است.) دانشگاه هاروارد به عنوان دانشگاهي خصوصي، در سال 1636 ميلادي تأسيس شد. حال آن كه دانشگاه تهران، دانشگاهي دولتي است كه در سال 1313 هجري شمسي (1934 ميلادي) تأسيس شده است. هاروارد متشكل از يازده دانشكده شامل دانشكده هنر و علوم، دانشكده كسب وكار، دانشكده طراحي، دانشكده الاهيات، دانشكده حقوق، دانشكده پزشكي، دانشكده دندانپزشكي، دانشكده بهداشت عمومي، دانشكده علوم سياسي، دانشكده علوم تربيتي و دانشكده تحصيلات تكميلي است. دانشگاه تهران از اين حيث برتري بيچون و چرا بر هاروارد دارد. هفت پرديس و مجموعاً 24 دانشكده كه عبارتند از دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشكده الهيات، دانشكده جغرافيا، دانشكده دامپزشكي، دانشكده علوم، دانشكده علوم تربيتي، دانشكده محيط زيست، دانشكده منابع طبيعي، دانشكده كشاورزي، دانشكده اقتصاد، دانشكده تربيت بدني، دانشكده حقوق، دانشكده زبانهاي خارجي، دانشكده علوم اجتماعي، دانشكده مديريت و دانشكده هنرهاي زيبا. دانشگاه تهران 14 مركز و مؤسسه تحقيقاتي نيز دارد: مؤسسه ژئوفيزيك، مؤسسه بيوشيمي- بيوفيزيك، مؤسسه مطالعات آمريكاي شمالي و اروپا، مركز تحقيقات بينالمللي همزيستي با كوير، مركز بينالمللي آموزش زبان فارسي، مؤسسه باستانشناسي، مؤسسه علوم و فنون هستهاي، مركز مطالعه و تحقيقات زنان، مركز پژوهشهاي كاربردي مديريت، مركز پژوهشهاي گردشگري، مركز مطالعات عالي بينالمللي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي، مؤسسه تحقيقات تعاون، مؤسسه تحقيقات علوم جزايي و جرمشناسي. دليل نام بردن از بخشهاي گوناگون اين دو دانشگاه در ادامه كه به بودجههاي اين دو اشاره ميكنيم آشكار خواهد شد. تعداد دانشجويان دانشگاه هاروارد 20000 نفر شامل 7000 دانشجوي كارشناسي، 11200 دانشجوي كارشناسي ارشد و 2800 دانشجوي دكتري است. باز هم دانشگاه تهران با 30000 دانشجو شامل 19000 دانشجوي كارشناسي، 8500 دانشجوي كارشناسي ارشد و 2500 دانشجوي دكتري، دستكم در مقطع كارشناسي يك سر و گردن در كميت دانشجويانش بر هاوارد برتري دارد. اما هرچه پيشتر ميرويم تفاوتها و تفوقها آشكارتر ميشوند. اعضاي هيأت علمي دانشگاه هاروارد عبارتند از: 2200 نفر شامل 1000 استاد، 200 دانشيار، 350 استاديار، 420 مربي و 230 استاد مهمان، و اعضاي هيأت علمي دانشگاه تهران 1600 نفر هستند كه تنها 200 استاد، 450 دانشيار، 750 استاديار و 200 مربي را شامل ميشوند. با توجه به اين آمار نسبت استاد به دانشجو در دانشگاه هاروارد 1 به 9 و در دانشگاه تهران حدود 1 به 19 است. كتابخانه دانشگاه هاروارد 15 ميليون و هشتصد هزار جلد كتاب، عكس و نقشه را در برميگيرد و كتابخانه دانشگاه تهران 700 هزار جلد كتاب فارسي و 600 هزار جلد كتاب غيرفارسي را. اطلاعات مربوط به بودجه دانشگاه هاروارد بدين شرح است: منابع درآمدي برابر با 3 ميليارد دلار شامل 31 درصد درآمدهاي اعطايي، 21 در صد شهريههاي دانشجويي، 17 در صد كمك مراكز دولتي، 7 درصد هدايا، 4 در صد از طريق مراكز غير دولتي و 20 درصد منابع ديگر. هزينهها نيز برابر با 3 ميليارد دلار است كه شامل 26 درصد هزينههاي آموزشي، 19 درصد هزينههاي تحقيقات، 18 درصد حمايتهاي نهادي، 12 درصد خدمات جانبي، 12 درصد حمايتهاي دانشگاهي، 6 درصد كتابخانه، 3 درصد بورسيه و 3 درصد خدمات دانشجويي ميشود. كل بودجه دانشگاه تهران 1220 ميليارد ريال معادل با 130 ميليون دلار است كه بودجه پژوهشي آن 202 ميليارد ريال معادل با 21 ميليون دلار را شامل ميشود. بنابراين بودجه دانشگاه هاروارد بيش از 23 برابر بودجه دانشگاه تهران است. جالبتر آن است كه بودجهاي كه دانشگاه هاروارد به واسطه كمك مراكز دولتي تأمين ميكند 510 ميليون دلار است كه نزديك به 4 برابر كل بودجه دانشگاه تهران به عنوان يك دانشگاه دولتي و البته مهمترين و قديميترين دانشگاه ايران است. همچنين كمترين منبع درآمدياي كه مشخصاً در موارد فوق درباره دانشگاه هاروارد آمده است از طريق مراكز غير دولتي تأمين ميشود كه تقريباً نزديك به كل بودجه دانشگاه تهران است. آمار مربوط به دانشگاه هاروارد در بخش مقالات چاپ شده بدين شرح است: 3136 مقاله در سال 2004؛ 3131 مقاله در سال 2005؛ 3104 مقاله در سال 2006 و 3082 در سال 2007. در اين بخش آمار مربوط به دانشگاه تهران رشد خوبي را از خود نشان ميدهند: 421 مقاله در سال 2004، 608 مقاله در سال 2005، 796 مقاله در سال 2006 و 1154 مقاله در سال 2007. تاكنون دانشگاه هاوارد 75 جايزه نوبل را در سابقه خود ثبت كرده است حال آن كه دانشگاه تهران تنها يك نوبل را، كه آن هم نوبل صلح شيرين عبادي است در كارنامهاش دارد. و در پايان بد نيست به جايگاه اين دو دانشگاه در رتبهبنديهاي شانگهاي، تايمز و وبسنجي اشارهاي شود. دانشگاه هاروارد در هر دو رتبهسنجي شانگهاي و تايمز در سال 2007 مقام نخست را از آن خود كرده است و در وبسنجي سال 2008 رتبه 3 را داشته است. دانشگاه تهران اما هيچ جايگاهي را در ليست شانگهاي در سال 2007 به خود اختصاص نداده و در رتبهبندي تايمز در سال 2007 در جايگاه 539 قرار دارد و در وبسنجي سال 2008 در مقام 1045 در سطح جهان، 2 در خاورميانه و يك در كشور است. منبع: سايت خبر آنلاين موضوع: متفرقه
|
| < بعد | قبل > |
|---|








